![]() |
![]() |
|
|
خدايا چقدر دلم واسه يه لحظه ارامش تنگ شده |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 20:17 توسط ... |
|
|
مرگ زيبا تنها ارزوي من ؛ چون تنها چيزي كه مرا از اين دنيا و انسانهاي انسان نماي ان نجات مي دهد مرگ است.
اي كاش هر چه زودتر مرگ با عزت داشته باشم |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم دی 1390ساعت 18:40 توسط ... |
|
|
اي كاش اي كاش موقع رفتنم خدا راضي و دل مردم شكسته و غمي رو دل پدر و مادرم نباشه به خاطر رفتنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 19:3 توسط ... |
|
|
اي كاش نبودنت را هم با خودت برده بودي
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 18:17 توسط ... |
|
|
پول
عزيزترين اكثريت انسانها گول نخوريد؛ نه وفا، نه دوستي ، نه انسانيت و نه ... فقط پول |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 18:26 توسط ... |
|
|
غرور مانع گفتن حرف و احساس واقعي ما به عزيزان ميشود واين همان ويرانگر عشق و زندگي و حسرت آينده ما انسانها ست |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 21:59 توسط ... |
|
|
يك شب،تنها يك شب با تو ديدار كرده ام امشب بعد از هزار شب براي ساختن پل تمام خاطره هايم را بيدار كرده ام اما افسوس ! تا سپيده راه درازي نمانده است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 19:28 توسط ... |
|
|
خدايا چقدر مهرباني ! با اينكه مي داني باز هم خطا مي كنيم اما هر بار با هديه دادن گريه بر سر سجاده نماز و صحبت با خودت به ما آرامش و اميد مي دهي ؛با اينكه دلمان سياه هست ما را در حريم خلوت خودت راه مي دهي تا درد دل كنيم. سيرت وصورت زيبا هديه دادي اما خواستيم صورتمان را با مصنوعات و سيرتمان را با كثافات زيبا كنيم.خدايا چرا اينقدر مهرباني و هر لحظه دست نوازشت بر سرمان هست كه اي خوب نااميد نشو من با تو هستم؟ نميدانم شايد اينكه تو خدايي يا شايد اينكه ارحم الراحمين هستي يا شايد اينكه مي داني كه غير از تو كسي را نداريم كه اين اشك مصنوعي و توبه تكراري را بپذيرد و منتظر لحظه ايي هستي كه خودت گفته ايي چقدر برايت لذت بخش و زيبا هست و آن روزي هست كه ما اندكي در خود تامل كنيم و برگرديم. با تمام اين وجود خدايا كمكم كن ؛كمكم كن تا بتوانم هديه ات را سالم تحويل دهم من هم ميان انبوهها تنهايم اينجا كسي كسي را نمي بخشد يك بار اشتباه مساوي است با مرگ تمام لحظه هاي با هم بودن ؛راه برگشت وجود ندارد. خدايا كمكم كن تا لحظه هاي از دست رفته را جبران كنم . خدايا مي دانم كه مثل هميشه كمكم ميكني و اين دلتنگي را با سجده ي شكري زيبا كه خودت هديه مي دهي از بين مي بري پس چرا غمگين باشم وقتي خدايي چون تو دارم و هر لحظه ميگويم دوستت دارم و باز مي گوييم لبخند بزنيد خدا دوستتان دارد الهي شكر
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 12:47 توسط ... |
|
|
ای آن که گاه گاه ز من یاد می کنی پیوسته شاد زی که دلی شاد می کنی گفتی : برو و لیک نگفتی کجا رود این مرغ پرشکسته که آزاد می کنی پنهان مساز راز غم خویش در سکوت باری در آن نگاه چو فریاد می کنی ای سیل اشک من از چه بنیاد می کنی ؟ ای درد عشق او از چه بیداد می کنی ؟ نازکتر از خیال منی ای نگاه ! لیک با سینه کار دشنه ی پولاد می کنی نقشت ز لوح خاطر من نمی رود ای ان که گاه گاه ز من یاد می کنی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 21:2 توسط ... |
|
|
رفتنيها ميروند. اين قانون نانوشته را نميتواني تغيير دهي، حالا روزي هزار بار بغض فرورفته را تازه كن و اشك را آب پشت سر مسافر. چه فايده، وقتي تقدير براي او رفتن مشق كرده و براي تو ماندن. تو ميماني تا او برود. اين رسم همان روزگاري است كه روزي تو را آورد تا او بماند. پس فغان چرا، وقتي نه تو پاي رفتن داري و نه او دل ماندن؟ رفتنيها ميروند و اگر قرار هست برگردند دوست دارم مصلحت خدا باشد و اگر هم رفتن باز هم مصلحت خدا باشد و مهم چه در ماندن و چه در رفتن خوشبختی هست که مصلحت خدا یعنی خوشبختی و همیشه میگویم خدایا دوستت دارم و شکرت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 8:50 توسط ... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندها |
|
عاشق، ولی تنهای تنها پرستوی مهاجر شیدای پرهان نغمه های تنهایی من دختر جادوئی |
|
RSS
|